لئونارد کوهن از آن هنرمندانی بود که میان شعر، موسیقی، عشق و مرگ زندگی کرد و از دل این چهار واژه، جهانی ساخت که سالها پس از رفتنش همچنان شنیده و خوانده میشود.
ریحانه اسکندری: ۲۱ سپتامبر (۳۰ شهریور)، سالروز تولد لئونارد کوهن است؛ مردی که اگرچه نامش بیش از هر چیز با موسیقی و ترانههایی چون «هلهلویا» گره خورده، اما پیش از آنکه خواننده باشد، شاعر و نویسنده بود. او در ۲۱ سپتامبر ۱۹۳۴ در مونترال کانادا متولد شد و در دهههای بعد، ادبیات، موسیقی، عرفان، عشق، تنهایی، سیاست و مرگ را در آثاری به هم پیوند زد که مرز میان شعر و ترانه را کمرنگ کردند.
کوهن در ۳۳ سالگی، زمانی که بسیاری از خوانندگان در ابتدای مسیر حرفهای خود قرار میگیرند، نخستین آلبومش را منتشر کرد؛ اما ورود دیرهنگام به موسیقی باعث نشد در حاشیه بماند. او در طول نزدیک به پنج دهه فعالیت موسیقایی، به یکی از مهمترین ترانهسرایان و خوانندگان قرن بیستم تبدیل شد.
کوهن در طول زندگی هنری خود بارها درباره عشق، شکست، ایمان، میل، گناه، پیری و مرگ نوشت؛ اما ویژگی آثارش این بود که هیچکدام را به پاسخهای ساده تقلیل نمیداد. حتی در ترانهای مانند «هلهلویا» که امروز برای بسیاری از شنوندگان با مفاهیمی چون عشق، سوگ، نیایش و امید گره خورده، مرز میان امر مقدس و زمینی، ایمان و تردید و عشق و شکست عمداً مبهم باقی میماند.
او در سال ۲۰۰۸ به تالار مشاهیر راکاندرول راه یافت و در طول زندگیاش جوایز و افتخارات متعددی از جمله «جایزه یک عمر دستاورد گِرَمی» را دریافت کرد. کوهن در ۷ نوامبر ۲۰۱۶ در ۸۲ سالگی درگذشت؛ چند هفته پس از انتشار آخرین آلبوم استودیوییاش، «تاریکتر میخواهیاش»؛ اثری که در آن، بیش از همیشه به پیری، مرگ، ایمان و مواجهه با پایان زندگی نزدیک شد.

مونترال؛ آغاز زندگی در خانوادهای یهودی
لئونارد نورمن کوهن در ۲۱ سپتامبر ۱۹۳۴ در مونترال، کبک، به دنیا آمد. او در خانوادهای یهودی و در فضایی بزرگ شد که سنت مذهبی و فرهنگی در آن حضور پررنگی داشت. این پیشینه بعدها یکی از سرچشمههای اصلی جهان فکری او شد؛ جهانی که در آن تصویرهای کتاب مقدس، شخصیتهای مذهبی، مفهوم گناه، نیایش و رابطه انسان با خدا بارها در کنار عشق زمینی و تجربههای شخصی قرار گرفتند.
کوهن از همان سالهای جوانی به ادبیات علاقهمند شد. او برخلاف بسیاری از خوانندگانی که بعدها به سراغ شعر و ترانه رفتند، مسیر را از ادبیات آغاز کرد. شعر برای او ابتدا نه ابزاری برای ساختن ترانه، بلکه شیوهای برای شناخت جهان بود.
در سالهای جوانی، کوهن به سراغ شعر رفت و نخستین مجموعه شعرش، «بیایید اسطورهشناسی را مقایسه کنیم»، در سال ۱۹۵۶ منتشر شد. چند سال بعد، نخستین رمانش با عنوان «بازی محبوب» نیز منتشر شد. او در این دوره بیش از آنکه چهرهای موسیقایی باشد، نویسندهای جوان بود که تلاش میکرد جایگاه خود را در ادبیات کانادا پیدا کند.
همین پیشینه ادبی بعدها یکی از مهمترین تفاوتهای کوهن با بسیاری از خوانندگان نسل خودش شد: برای او ترانه پیش از آنکه مجموعهای از ملودیها باشد، یک متن بود.
شاعری که به جزیره هیدرا پناه برد
یکی از مهمترین فصلهای زندگی کوهن، سفر او به جزیره هیدرا در یونان بود. او در دهه ۱۹۶۰ مدتی طولانی را در این جزیره گذراند و در همان فضای مدیترانهای به نوشتن شعر و رمان ادامه داد.
هیدرا برای کوهن فقط یک مقصد گردشگری نبود؛ بخشی از شخصیت ادبی او در همانجا شکل گرفت. او در محیطی نسبتا منزوی، دور از هیاهوی آمریکای شمالی، به نوشتن ادامه داد و تجربههای شخصی، روابط انسانی و پرسشهای فلسفی را به ادبیات تبدیل کرد.
رمان «بازندگان زیبا» که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد، یکی از مهمترین آثار ادبی کوهن در این دوره بود. این رمان، مانند بسیاری از آثار بعدی او، با میل، مذهب، گناه و هویت سروکار داشت و نشان میداد که نویسنده جوان مونترالی علاقهای به روایتهای ساده و سرراست ندارد.
اما اتفاق مهمتر هنوز در راه بود؛ کوهن قرار بود در زمانی که بیش از سی سال داشت، از ادبیات به موسیقی عبور کند.

ورود دیرهنگام به موسیقی؛ مردی ۳۳ ساله پشت میکروفن
سال ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی کوهن بود. او در ۳۳ سالگی نخستین آلبوم خود، «ترانههای لئونارد کوهن» را منتشر کرد. در زمانی که موسیقی عامهپسند آمریکا و بریتانیا تحت تأثیر موجهای تازه راک، روانگردان و موسیقی اعتراضی قرار داشت، کوهن با صدایی آرام، بم و تا حدی خسته وارد صحنه شد.
اولین آلبوم او شامل قطعاتی بود که بعدها به آثار کلاسیک تبدیل شدند؛ از جمله «سوزان»، «خواهران رحمت»، «خداحافظ ماریان» و آهنگ «هی، این راه درستی برای خداحافظی نیست».
«سوزان» یکی از مهمترین قطعات این آلبوم بود و پیش از آنکه کوهن آن را با صدای خودش به مخاطبان عرضه کند، توسط جودی کالینز اجرا شده بود. همین اتفاق به معرفی ترانهسرای جوان به دنیای موسیقی کمک کرد.
کوهن در نخستین سالهای فعالیتش بهسرعت به یکی از چهرههای مهم جنبش خواننده-ترانهسرا تبدیل شد؛ اما موسیقی او حتی در همان زمان هم با جریان غالب تفاوت داشت. او کمتر به نمایش، قدرت صدای خواننده یا ملودیهای پرزرقوبرق متکی بود و بیشتر روی کلمات، فضا و روایت تمرکز میکرد.
تالار مشاهیر راکاندرول درباره این دوره نوشته است که نخستین آلبوم کوهن با وجود انتشار در سال ۱۹۶۷، در فضایی کاملا متفاوت از موج روانگردان آن سالها، با سکوت، خویشتنداری و شدت شاعرانه خود مسیر جداگانهای ساخت.
«آوازها از یک اتاق» و مردی که با تنهایی حرف میزد
کوهن در سال ۱۹۶۹ آلبوم «ترانههایی از اتاق» را منتشر کرد. اگر آلبوم اول معرفی یک شاعر به دنیای موسیقی بود، این اثر تثبیت زبان شخصی او محسوب میشد.
«پرندهای روی سیم» از مهمترین قطعات این آلبوم بود؛ ترانهای که بعدها بارها توسط خوانندگان دیگر اجرا شد و به یکی از شناختهشدهترین آثار کوهن تبدیل شد.
پس از آن، «ترانههایی از عشق و نفرت» در سال ۱۹۷۱ منتشر شد. عنوان آلبوم خود به یکی از محورهای اصلی جهان کوهن اشاره داشت: عشق و نفرت نه به عنوان دو قطب کاملا جدا، بلکه به عنوان دو تجربه درهمتنیده انسانی.
کوهن در این سالها بیشتر و بیشتر به سراغ موضوعاتی رفت که بعدها امضای ادبی او شدند: شکست عشقی، حسرت، میل، تنهایی، خدا، مرگ و ناتوانی انسان در رسیدن به قطعیت.

از «تا انتهای عشق مرا برقصان» تا موسیقیای میان عشق و مرگ
دهه ۱۹۷۰ برای کوهن دوره تجربههای مختلف موسیقایی بود. او در آلبومهایی مانند «پوستهای نو برای آئین کهن» و «مرگ مرد زنان» به شکلهای متفاوتی از تنظیم و تولید روی آورد.
«مرگ مرد زنان» که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، حاصل همکاری او با فیل اسپکتور بود و از نظر صدادهی با بسیاری از آثار قبلی کوهن تفاوت داشت.
اما کوهن در دهه ۱۹۸۰ به یکی از مهمترین دورههای هنری خود رسید؛ دورهای که در نهایت «هلهلویا» را نیز به جهان معرفی کرد.
«موقعیتهای مختلف» و تولد «هلهلویا»
سال ۱۹۸۴ یکی از مهمترین نقاط تاریخ موسیقی کوهن است. او آلبوم «موقعیتهای مختلف» را منتشر کرد؛ آلبومی که قطعه «هلهلویا» در آن قرار داشت.
امروز «هلهلویا» شاید مشهورترین اثر کوهن باشد، اما مسیر این ترانه تا رسیدن به جایگاه امروزی بسیار عجیب بود.
کوهن مدت طولانی روی این ترانه کار کرده بود و نسخه اولیه آن تعداد بسیار زیادی بند داشت. او در طول سالها بارها شعر را بازنویسی کرد و ساختار آن را تغییر داد.
اما هنگام انتشار «موقعیتهای مختلف»، حتی شرکت ضبط کوهن، کلمبیا، حاضر نشد آلبوم را در آمریکا منتشر کند؛ دلیل اصلی، چشمانداز تجاری نهچندان امیدوارکننده آن بود. در نهایت یک شرکت مستقل انتشار آلبوم در آمریکا را بر عهده گرفت.
به این ترتیب، یکی از مشهورترین ترانههای تاریخ موسیقی جهان در ابتدا حتی از نظر صنعت موسیقی نیز اثری تضمینشده به شمار نمیرفت.
«هلهلویا» بعدها توسط جان کیل بازخوانی شد و نسخه کیل در آلبوم «من طرفدار توام» به یکی از مهمترین بازخوانیهای این قطعه تبدیل شد. سپس جف باکلی در سال ۱۹۹۴ نسخهای را ضبط کرد که نقش بسیار مهمی در تبدیل این ترانه به یک پدیده جهانی داشت.
کتابخانه کنگره آمریکا «هلهلویا» را در فهرست ملی ضبطهای مهم فرهنگی آمریکا ثبت کرده است و در توضیح این اثر، مسیر طولانی آن از نسخه کوهن تا بازخوانیهای جان کیل و جف باکلی را بررسی کرده است.
نکته مهم درباره «هلهلویا» این است که نمیتوان آن را صرفاً یک ترانه عاشقانه یا مذهبی دانست. خود ساختار اثر، میان روایتهای کتاب مقدس، رابطه عاشقانه، شکست، میل و جستوجوی معنوی حرکت میکند.
شاید همین چندلایگی بود که اجازه داد هر نسل و هر شنوندهای معنای خودش را از آن بیرون بکشد.
«من مرد توام»؛ تغییر صدا و تولد یک کوهن تازه
در سال ۱۹۸۸ کوهن با آلبوم «من مرد توام» وارد مرحله تازهای از فعالیت موسیقایی خود شد. در این اثر، استفاده از صداهای الکترونیک و تنظیمهای متفاوت، فاصلهای محسوس با فضای مینیمال آثار ابتدایی او ایجاد کرد.
ترانه «من مرد توام» در کنار قطعاتی مانند «همه میدانند» و «برجی از ترانهها» نشان داد که کوهن میتواند بدون از دست دادن هویت شاعرانه خود، زبان موسیقاییاش را تغییر دهد.
«همه میدانند» نیز نمونه روشنی از نگاه کوهن به جهان بود؛ ترانهای تلخ و گزنده درباره روابط انسانی، فساد، شکست و تناقضهای جامعه.
در سال ۱۹۹۲، آلبوم «آینده» منتشر شد؛ اثری تاریکتر که دغدغههای اجتماعی و سیاسی نیز در آن پررنگتر بود.

سکوت، خلوت و بازگشت
پس از انتشار «آینده»، کوهن مدتی از فعالیت موسیقایی فاصله گرفت. او در دهه ۱۹۹۰ به مرکز ذن کوه بالدی در کالیفرنیا رفت و سالهایی را در خلوت و مراقبه گذراند.
این دوره برای کوهن فقط یک توقف حرفهای نبود؛ ادامه همان جستوجوی معنوی بود که از نخستین شعرها و ترانههایش در آثار او حضور داشت.
اما بازگشت او به موسیقی در قرن بیستویکم، یکی از مهمترین فصلهای زندگی حرفهایاش شد.
آلبوم «ده ترانه جدید» در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و پس از آن، «هدر عزیز» در سال ۲۰۰۴ به بازار آمد.
کوهن در این سالها دیگر صرفا یک خواننده قدیمی نبود؛ نسلهای تازه نیز به سراغ آثارش رفته بودند و بازخوانی ترانههای او توسط خوانندگان دیگر، دامنه نفوذش را گستردهتر کرده بود.
بازگشت به صحنه در سالهای پیری
یکی از شگفتانگیزترین بخشهای زندگی حرفهای کوهن، بازگشت او به صحنه در سالهای پایانی عمر بود.
او در اواخر دهه ۲۰۰۰ تورهای گستردهای را آغاز کرد و در سالنهای مختلف جهان روی صحنه رفت. در آن زمان، صدای کوهن بمتر و خشدارتر شده بود و حرکتهایش نیز مانند دوران جوانی نبود؛ اما همین ویژگیها به بخشی از هویت تازه اجراهایش تبدیل شد.
در سال ۲۰۰۸، کوهن به تالار مشاهیر راکاندرول راه یافت. لو رید هنگام معرفی او از جایگاهش در میان مهمترین ترانهسرایان سخن گفت و ورود کوهن به این تالار، جایگاه او را در تاریخ موسیقی تثبیت کرد.
تورهای سالهای بعد نیز با استقبال گسترده همراه شدند. آلبوم «ایدههای قدیمی» در سال ۲۰۱۲ منتشر شد و به یکی از موفقترین آثار متأخر کوهن تبدیل شد؛ آلبومی که در بسیاری از کشورها در رتبههای بالای جدول قرار گرفت.

«تیرهتر میخواهیاش»؛ آخرین گفتوگو با مرگ
در سال ۲۰۱۶، کوهن هشتادودوساله بود. اما همچنان مینوشت و ضبط میکرد.
«تیرهتر میخواهیاش»، چهاردهمین آلبوم استودیویی او، در ۲۱ اکتبر ۲۰۱۶ منتشر شد؛ تنها چند هفته پیش از مرگش. تهیهکنندگی این آلبوم را پسرش، آدام کوهن، بر عهده داشت.
ترانه عنوان آلبوم، یکی از صریحترین مواجهههای کوهن با مسئله مرگ، ایمان و پایان بود. صدای سالخورده او در این قطعه نه تلاش میکرد جوان به نظر برسد و نه مرگ را پنهان کند.
انگار کوهن در واپسین سالهای زندگی، همان کاری را میکرد که در تمام عمر انجام داده بود: به جای فرار از تاریکی، به آن نگاه میکرد و از دلش شعر بیرون میکشید.
در همان زمان انتشار آلبوم، سایت رسمی او آن را آخرین فصل مهمی از مشارکت کوهن در موسیقی و اندیشه معاصر توصیف کرد.
خاموشی در ۸۲ سالگی
لئونارد کوهن در ۷ نوامبر ۲۰۱۶ درگذشت. خبر رسمی در ۱۰ نوامبر منتشر شد و خانواده از رسانهها خواستند در دوره سوگواری حریم خصوصی آنان را رعایت کنند.
مرگ او تنها چند هفته پس از انتشار «تیرهتر میخواهیاش» اتفاق افتاد؛ آلبومی که امروز شنیدن آن در کنار خبر مرگش، معنای متفاوتی پیدا کرده است.
اما پایان کار کوهن در واقع پایان انتشار آثارش نبود.
پس از مرگ او، مجموعههای مختلفی از آثارش منتشر شد و در سال ۲۰۱۸ کتاب «شعله» که مجموعهای از شعرها، نوشتهها و آثار سالهای پایانی زندگی او بود، انتشار یافت.

چرا «هلهلویا» از کوهن بزرگتر شد؟
شاید هیچ قطعهای بهتر از «هلهلویا» نشان ندهد که میراث یک هنرمند همیشه دقیقاً مطابق با قصد اولیه خودش پیش نمیرود.
کوهن این ترانه را در طول سالها بارها بازنویسی کرد. نسخهای که امروز بیشتر شنیده میشود نیز تا حد زیادی نتیجه مسیر بازخوانیهای جان کیل و جف باکلی است. کتابخانه کنگره آمریکا نوشته است که ترانه کوهن در ابتدا تعداد زیادی بند داشت و جان کیل در نسخه خود تعدادی از آنها را انتخاب کرد؛ ساختاری که بعدها جف باکلی نیز از آن تأثیر گرفت.
به همین دلیل، «هلهلویا» دیگر فقط یک ترانه متعلق به لئونارد کوهن نیست. به قطعهای تبدیل شده که در عروسیها، مراسم سوگواری، فیلمها، برنامههای تلویزیونی، اجراهای خیریه و موقعیتهای مذهبی و عمومی شنیده شده است. نسخه جف باکلی نیز در گسترش جهانی این ترانه نقشی بسیار مهم داشت.
اما شاید راز ماندگاری آن در همین باشد که کوهن به جای ارائه یک معنای قطعی، مجموعهای از تناقضها را کنار هم گذاشت: عشق و شکست، جسم و روح، ایمان و تردید، گناه و رستگاری.
میراث مردی که شعر را وارد موسیقی کرد
لئونارد کوهن را نمیتوان تنها در فهرست خوانندگان بزرگ قرن بیستم قرار داد.
او شاعری بود که موسیقی را به رسانهای تازه برای شعرش تبدیل کرد؛ رماننویسی بود که به ترانه رسید؛ ترانهسرایی بود که از عشق نوشت اما هیچوقت عشق را ساده نکرد؛ و هنرمندی بود که در تمام عمر با پرسشهایی درباره خدا، مرگ، تنهایی و معنای بودن دستوپنجه نرم کرد.
آثار او توسط طیف گستردهای از هنرمندان بازخوانی شدهاند؛ از جف باکلی و نینا سیمون تا جانی کش، نیک کیو، جودی کالینز و بسیاری دیگر. سایت رسمی کوهن از صدها بازخوانی از ترانههای او و تأثیر آثارش بر موسیقیدانان و نویسندگان نسلهای مختلف یاد کرده است.
کوهن همچنین در سالهای زندگی خود به مجموعهای کمنظیر از افتخارات رسید؛ از تالار مشاهیر راکاندرول در سال ۲۰۰۸ و جایزه یک عمر دستاورد گرمی در سال ۲۰۱۰ تا جوایز ادبی و فرهنگی در کانادا و اروپا.
در سال ۲۰۲۲ نیز مجموعه «هلهلویا و آهنگهایی از آلبوماش» منتشر شد که ۱۷ قطعه از دورههای مختلف فعالیت کوهن را کنار هم قرار داد و نسخهای منتشرنشده از اجرای زنده «هلهلویا» در جشنواره گلاستونبری ۲۰۰۸ را نیز شامل میشد.
امروز، در سالروز تولد ۹۲سالگی لئونارد کوهن، شاید مهمترین بخش میراث او نه فقط یک ترانه مشخص، بلکه نوع نگاهش به زندگی باشد؛ اینکه میتوان درباره عشق بدون رمانتیککردن آن نوشت، درباره ایمان بدون وانمودکردن به یقین حرف زد و درباره مرگ بدون اینکه همه چیز را به تاریکی مطلق سپرد، آواز خواند.
کوهن در تمام این سالها از تاریکی فرار نکرد؛ آن را به زبان آورد.
و شاید برای همین است که صدای پیر و آرامش هنوز، حتی برای نسلی که در زمان انتشار نخستین آلبومش به دنیا نیامده بود، آشنا به نظر میرسد.
۲۴۲۲۴۴
کد مطلب 2277618
-
لئونارد کوهن؛ شاعری که خواننده شد و «هلهلویا» را به جهان سپرد/ قصه زندگی و میراث مردی میان عشق و مرگ
-
تأملی بر اظهارات رئیس صداوسیما در پرونده آپارات!
-
گردهمایی چهرههای شاخص سینمای ایران برای پیچینگ ۱۴۰۵ فارابی
-
نخستین «جشنواره ملی مونولوگ تهران» فراخوان داد
-
تماشاگران جشنواره تورنتو «توپ سیاه» را انتخاب کردند