برای کودکان ایران بمب اتمی بسازید؛ اما پیش از آن، ایرانی بسازید که کودکانش مجبور نباشند تمام عمر خود را در انتظار امنیت، صلح و آیندهای قابل اعتماد بگذرانند. ایرانی بسازید که در آن کودک از جنگ نترسد، نوجوان برای داشتن آینده ناچار به ترک وطن نباشد، دانشآموز بهجای اضطراب از فردا به کشف جهان بیندیشد و خانوادهها بتوانند با امید برای زندگی فرزندانشان برنامهریزی کنند.
این روزها، در میانه بحثهای مربوط به امنیت ملی، بازدارندگی و آینده راهبردی ایران، این استدلال مطرح میشود که شاید برای جلوگیری از تهدیدهای خارجی و تضمین بقای کشور، باید به سمت ساخت سلاح هستهای رفت. من نه متخصص مسائل نظامیام، نه تحلیلگر ژئوپولیتیک و نه مدعی آنم که میتوانم درباره همه ابعاد فنی و راهبردی چنین تصمیمی داوری کنم. این بحث، با همه پیچیدگیهایش، به کارشناسان خود نیاز دارد. اما من بهعنوان حقوقدان و پژوهشگر حقوق کودک، میخواهم پرسشی را مطرح کنم که شاید در میان محاسبات امنیتی کمتر شنیده شود که اگر قرار است برای آینده ایران تصمیم بگیریم، چرا خود آینده ایران (کودکان) در این تصمیمها تا این اندازه غایب است؟
بله، برای کودکان ایران بمب اتمی بسازید؛ اما پیش از آن، از خود بپرسید امنیتی که قرار است برای آنان به ارمغان بیاوریم، صرفاً به معنای بازداشتن دشمن از حمله است یا معنای عمیقتری دارد؟ آیا کودکی که خانوادهاش زیر فشار اقتصادی فرسوده شده، از آینده شغلی خود مطمئن نیست و فرصتهای رشد و شکوفاییاش محدود است، تنها با افزایش قدرت نظامی کشور به آیندهای امن دست خواهد یافت؟ آیا میتوان از امنیت نسلهای آینده سخن گفت، اما کیفیت آموزش، سلامت روان، حق زندگی شایسته، محیط زیست سالم و امکان مشارکت آنان در ساختن جامعه را به حاشیه راند؟ امنیت ملی بیتردید از بنیادیترین مسئولیتهای هر دولت است؛ اما نباید آن را با قدرت تخریب نظامی یکسان گرفت. کشوری که بتواند از مرزهای خود دفاع کند، اما نتواند امید، رفاه عمومی و امکان پیشرفت را در میان نسل جوان حفظ کند، هنوز با مسئله امنیت در عمیقترین معنای آن روبهروست.
از منظر حقوق کودک، مسئله فقط این نیست که کدام راهبرد نظامی قدرت بازدارندگی بیشتری ایجاد میکند؛ مسئله این است که تصمیمهای امروز چه آیندهای را برای انسانهایی رقم میزنند که نقشی در شکلگیری بسیاری از بحرانهای کنونی نداشتهاند، اما ممکن است هزینههای آن را برای دههها تحمل کنند. کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد، که ایران نیز به آن پیوسته است، در مادهی ۳ بر ملاحظات مربوط به منافع عالیه کودک تأکید میکند؛ ماده ۶ حق ذاتی کودک به زندگی و تعهد دولتها به تضمین بقا و رشد او را به رسمیت میشناسد و مواد ۲۴ و ۲۸ به حق سلامت و آموزش میپردازند. این اصول صرفاً تعهداتی محدود به حوزه رفاه و حمایت اجتماعی نیستند؛ بلکه معیاری برای سنجش کیفیت تصمیمگیری عمومی نیز به شمار میروند: آیا سیاستهای ما امکان زیستن، رشد کردن و برخورداری از آیندهای شایسته را برای کودکان افزایش میدهند یا آنان را در معرض مخاطراتی قرار میدهند که صدایی در برابرشان ندارند؟
البته از این اصول نمیتوان نتیجه گرفت که حقوق بینالملل کودک، بهخودیخود، هر تصمیم درباره بازدارندگی نظامی یا هر برنامه هستهای را ممنوع میکند. چنین ادعایی از نظر حقوقی دقیق نیست. مسئله، بررسی آثار انسانی، اقتصادی، زیستمحیطی و بیننسلی تصمیمها و سنجش آنها در پرتو تعهدات حقوقی دولت است. ایران عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای است و هرگونه بررسی درباره سیاست هستهای کشور باید تعهدات ناشی از این معاهده و دیگر قواعد مرتبط حقوق بینالملل را نیز در نظر بگیرد. اما حتی اگر موقتاً از این ملاحظات حقوقی فراتر برویم و صرفاً از منظر منافع ملی بنگریم، پرسش اصلی پابرجاست: آیا آیندهای که برای حفاظت از آن هزینه میکنیم، جایگاهی واقعی در محاسبات ما دارد؟ کودکان نسل آلفا و نوجوانان نسل زد ایران، در جهانی بزرگ میشوند که امنیت در آن فقط با تعداد تسلیحات، برد موشکها یا ظرفیتهای دفاعی تعریف نمیشود. امنیت برای آنان، داشتن مدرسهای باکیفیت، دسترسی به دانش و فناوری، برخورداری از سلامت جسمی و روانی، امید به یافتن شغل، محیط زیست قابل زیست و فرصت مشارکت در تصمیمهایی است که بر سرنوشتشان اثر میگذارد. این نسل به علمی نیاز دارد که مسائل واقعی جامعه را حل کند؛ به اقتصادی نیاز دارد که استعدادهایش را به مهاجرت یا سرخوردگی سوق ندهد؛ و به نظام آموزشی و فرهنگی نیاز دارد که پرسیدن، اندیشیدن و خلاقیت را تشویق کند. همچنین به روابط بینالمللی نیاز دارد که در آنها دیپلماسی، مذاکره و همکاری، ابزارهای جدی تأمین منافع ملی باشند، نه نشانه ضعف.
در اینجا باید بر یک واقعیت مهم تأکید کرد که صلح، نقطه مقابل امنیت نیست؛ صلح پایدار یکی از ابزارهای بنیادین حفظ امنیت است. دیپلماسی نیز مترادف تسلیم نیست. دیپلماسی، اگر با شناخت منافع ملی، توان کارشناسی و اراده سیاسی همراه باشد، میتواند هزینه تهدیدها را کاهش دهد، فرصتهای اقتصادی و علمی ایجاد کند و از تبدیل اختلافهای سیاسی به بحرانهای انسانی جلوگیری کند. هیچکس نمیتواند تضمین کند که مذاکره همیشه موفق خواهد بود یا تهدیدهای خارجی با گفتوگو از میان خواهند رفت. اما همانطور که نمیتوان امنیت را صرفاً به قدرت نظامی فروکاست، نمیتوان دیپلماسی را نیز از ابزارهای ضروری دفاع از منافع کشور حذف کرد. هنر حکمرانی، انتخاب میان امنیت و دیپلماسی نیست؛ طراحی راهبردی است که در آن توان دفاعی، تدبیر سیاسی، توسعه اقتصادی و تعهد به حقوق انسانها یکدیگر را تقویت کنند.
این نگاه با مفهوم توسعه پایدار نیز پیوند دارد. دستورکار ۲۰۳۰ سازمان ملل متحد، بهویژه هدف شانزدهم، بر جوامع صلحآمیز، دسترسی به عدالت و نهادهای مؤثر و پاسخگو تأکید میکند. توسعه پایدار تنها رشد اقتصادی یا افزایش ظرفیتهای فنی و نظامی نیست؛ توسعهای است که انسان، عدالت، محیط زیست و فرصتهای نسلهای آینده را در کنار یکدیگر میبیند. کشوری که منابع علمی، مالی و انسانی خود را صرف آموزش نسلی خلاق، تقویت نظام سلامت، توسعه فناوریهای غیرنظامی و حفاظت از محیط زیست کند، در حال ساختن قدرتی است که آثار آن به یک دوره سیاسی یا یک موازنه نظامی محدود نمیماند.
این سخن به معنای نادیده گرفتن تهدیدهای واقعی علیه ایران نیست. هیچ حقوقدانی نباید از دولت انتظار داشته باشد که در برابر تهدید، مسئولیت حفاظت از مردم را فراموش کند. اتفاقاً همین مسئولیت ایجاب میکند که خطر جنگ، ناامنی و بیثباتی جدی گرفته شود. اما در هر راهبرد امنیتی باید پرسید چه میزان خطر در کوتاهمدت و بلندمدت ایجاد میشود، چه هزینهای بر اقتصاد و زندگی خانوارها تحمیل میگردد، چه تأثیری بر سلامت عمومی و محیط زیست دارد و چه فرصتهایی را برای نسلهای بعدی حفظ یا محدود میکند. این پرسشها نشانه سادهاندیشی نیستند؛ بخشی از عقلانیت مسئولانه در حکمرانیاند.
سلاح هستهای، افزون بر مناقشات حقوقی و راهبردی درباره گسترش آن، با مسئلهای بنیادین روبهروست: پیامدهای فاجعهبار انسانی استفاده از آن و خطرات ناشی از تشدید رقابت هستهای. کودکان را نمیتوان تنها قربانیان احتمالی لحظه انفجار دانست. آسیب به زیرساختهای حیاتی، آلودگی محیط زیست، اختلال در خدمات درمانی، ناامنی غذایی و جابهجایی جمعیت میتواند زندگی نسلهای بعدی را نیز متأثر کند. شدت و دامنه این پیامدها به شرایط مشخص بستگی دارد، اما امکان آسیبهای گسترده و ماندگار، بهتنهایی ضرورت بررسی مسئولانه و دوراندیشانه هر تصمیم در این حوزه را نشان میدهد. هیچ راهبردی را نمیتوان تنها بر اساس هدف اعلامشده آن سنجید؛ پیامدهای محتمل آن نیز اهمیت دارند.
در این میان، پرسشی اخلاقی و حقوقی مطرح است: آیا نسل امروز حق دارد به نام نسل آینده تصمیمهایی بگیرد که هزینهها و خطراتشان ممکن است بسیار فراتر از عمر تصمیمگیرندگان باشد، بیآنکه منافع و حقوق آن نسل بهطور جدی در محاسبات وارد شود؟ کودکان امروز در میزهای تصمیمگیری سیاسی و امنیتی حضور ندارند؛ بااینحال، بخش مهمی از پیامدهای تصمیمهای امروز را آنان به ارث خواهند برد. توجه به حقوق کودک، صرفاً دعوتی عاطفی برای مهربانی با کودکان نیست؛ مطالبهای برای پاسخگویی بیننسلی و پرهیز از انتقال غیرمسئولانه خطرها به کسانی است که هنوز امکان دفاع از منافع خود را ندارند.
اگر واقعاً میخواهیم برای کودکان ایران قدرت بسازیم، باید در کنار بحث درباره توان بازدارندگی، از مقابله با فقر، ترک تحصیل، ناامیدی، فرسایش سرمایه اجتماعی، مهاجرت استعدادها و تخریب محیط زیست نیز سخن بگوییم. باید درباره توان کشور در حفظ جان کودکان هنگام بحران، استمرار آموزش در شرایط اضطراری، حمایت روانی از کودکانی که خشونت و ناامنی را تجربه میکنند و تضمین دسترسی برابر به فرصتهای رشد پرسش کنیم. سیاستگذاران باید روشن کنند که تصمیمهای کلان، از جمله تصمیمهای امنیتی و اقتصادی، چگونه با تعهدات کشور در زمینه حقوق کودک و اهداف توسعه پایدار سازگار میشوند. اینها مسائل فرعی امنیت ملی نیستند؛ بخشی از بنیانهای آناند.
مخاطب این سخن، مسئولان و تصمیمگیرانی هستند که آینده ایران را با انتخابهای امروز خود شکل میدهند. حرف من نه انکار ضرورت دفاع از کشور است و نه داوری شتابزده درباره پروندهای پیچیده نظامی. سخن بر سر این است که هیچ تصمیم بزرگی درباره آینده ایران نباید بدون سنجش دقیق آثار آن بر زندگی نسلهای آینده اتخاذ شود. اگر ساختن قدرت هدف است، باید روشن کنیم که این قدرت قرار است چه چیزی را حفظ کند: صرفاً تمامیت سرزمینی و موقعیت راهبردی کشور، یا امکان زندگی شایسته برای مردمی که قرار است در این سرزمین آیندهای بسازند؟ پاسخ مسئولانه نباید میان این دو یکی را انتخاب کند؛ باید از تمامیت سرزمینی دفاع کند و همزمان، شرایط زندگی، رشد و شکوفایی مردم را پاس بدارد.
برای کودکان ایران بمب اتمی بسازید؛ اما پیش از آن، ایرانی بسازید که کودکانش مجبور نباشند تمام عمر خود را در انتظار امنیت، صلح و آیندهای قابل اعتماد بگذرانند. ایرانی بسازید که در آن کودک از جنگ نترسد، نوجوان برای داشتن آینده ناچار به ترک وطن نباشد، دانشآموز بهجای اضطراب از فردا به کشف جهان بیندیشد و خانوادهها بتوانند با امید برای زندگی فرزندانشان برنامهریزی کنند. اگر قرار است میراثی برای نسل آلفا و نسل زد ایران باقی بگذاریم، بگذارید آن میراث فقط مجموعهای از توانمندیهای نظامی نباشد؛ بلکه نهادهای قابل اعتماد، اقتصاد توانمند، آموزش باکیفیت، علم پیشرو، محیط زیست سالم، دیپلماسی مؤثر و فرهنگی باشد که در آن صلح، هدفی جدی در سیاستگذاری عمومی است.
زیرا قدرت یک کشور فقط به این نیست که دشمنانش از چه چیزی میترسند؛ به این هم هست که کودکانش با چه میزان امید، امنیت و آزادی برای آینده آماده میشوند. آینده ایران را نمیتوان صرفاً با قدرت سلاحها سنجید؛ باید دید برای کودکانی که قرار است صاحب آن آینده باشند، چه جهانی ساختهایم.
* حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال
کد مطلب 2291547
-
برای کودکان ایران بمب اتمی بسازید؛ اما کاری کنید کودک از جنگ نترسد
-
آمریکا-ایران؛ هسته سخت واقعیت در برابر آرمان و تجربه زیسته ایرانی!
-
مفهوم «تمدن نوین اسلامی-ایرانی» در پیام رهبر انقلاب