نقد عدنان فلاحی به مهدی تدینی؛ از میزس و پوپر تا افسانه‌زدایی از تاریخ غارت/ اعتراف متفکران لیبرال به جنایت استعمار

 نقد عدنان فلاحی به مهدی تدینی؛ از میزس و پوپر تا افسانه‌زدایی از تاریخ غارت/ اعتراف متفکران لیبرال به جنایت استعمار

استعمارگران فرانسوی و ایتالیایی در مصر، الجزایر و شمال افریقا (مهد ابن خلدون و ابن بطوطه و دانشگاه قَرَویین) هیچ‌گاه با قبیله‌های آدمخوار مواجه نشدند چنان‌که استعمارگری پنهان روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران عصر قجری هم با این تصویر نسبتی ندارد. اساسا استعمارگری غربی روی یک شالوده‌ی الهیاتی بنا شده بود: اینکه امت مسیحی حق دارد بقیه امت‌ها را مسیحی کند. خود غربیان در طلیعه‌ی جنبش‌های استعماری بر سر این قضیه وارد مناقشات کلامی و فلسفی شدند. ما در اینجا و اینجا به گوشه‌ای از این بحث های قُدَمایی علمای غربی بر سر این مسأله اشاره کردیم (مناقشه‌ی وایادولید در قرن شانزدهم).

گروه اندیشه: در مطلبی که عدنان فلاحی در کانال تلگرامی اش نگاشته، با نقد ساده‌سازی تاریخ استعمار و تقلیل آن به منازعهٔ چپ و راست، نشان می‌دهد استعمار همواره سرکوب جوامع متمدن تحت ذریعه‌های الهیاتی و تمدنی بوده است. نویسنده با استناد به چهره‌های برجستهٔ لیبرالیسم چون میزس و پوپر، ماهیت غارتگرانه و خشن استعمار را اثبات کرده و ردپای نیروهای چپ را نیز در پروژه‌های استعماری آشکار می‌سازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

استعمارگری همیشه بدین شکل نبوده که گروهی کاملا متمدن برای متمدن کردن گروهی کاملا وحشی، دست به اشغال سرزمینی و تاراج منابع آنها زده باشند. اینکه جناب تدینی محترم تمام اَشکال مستعمرات را در قبیله‌های آدمخوار خلاصه می‌کند مبتذل‌ترین تصویر این قضیه است. لودویگ فون‌میزس ـ اقتصاددان و از چهره‌های برجسته‌ی لیبرالیسم کلاسیک ـ درباره‌ی سنت استعماری اروپاییان می‌نویسد:

«ایده ها و مقاصدی که از عصر اکتشافات سرزمینی بزرگ، هدایتگر سیاست استعماری قدرتهای اروپایی بوده است حادترین تضاد را با اصول لیبرالیسم دارد. دیدگاه هدایتگر سیاست استعماری این بود که نژاد سفید از قدرت مقهور کننده خود بر اعضای نژادهای دیگر نهایت استفاده را ببرد. اروپاییها مجهز به همۀ سلاحها و ابزارهای کمکی که تمدن اروپایی در اختیارشان گذاشته بود به راه افتادند تا ملتهای ضعیف تر را مطیع خود کنند، دارایی‌شان را به یغما برند و خودشان را هم به بردگی کشند. همواره کوشیده اند انگیزه‌های راستین سیاست استعماری را با این بهانه‌ها پنهان کنند و خوش‌نما جلوه دهند که هدف هیچ نیست مگر این که اقوام وحشی نیز از برکات تمدن اروپایی بهره‌مند شوند" (فون میزس، لیبرالیسم، ترجمه مهدی تدینی، فصل مربوط به استمعار)»

من در اینجا از ترجمه‌ی فارسی خود ایشان نقل کردم و به اصل کتاب ارجاع ندادم (پیش‌تر مطالبی را از اصل کتاب میزس قرار داده بودم) تا ساده‌سازی این بحث را به نقل یکی از استوانه‌های فکری لیبرالیسم ـ که برچسب چپ هم نمی‌توان به او زد ـ نشان داده باشم. و البته میزس تنها نیست. کارل پوپر ـ یکی از مهم‌ترین لیبرال‌های منتقد مارکسیسم ـ هم سخنان دقیقا مشابهی دارد:

… the misery imposed upon the natives through colonization is one of the darkest chapters in the history of civilization…" (Karl Popper, The Open Society and Its Enemies, vol. 2, p. 177, London: George Routledge and Sons, 1947)

استعمارگران فرانسوی و ایتالیایی در مصر، الجزایر و شمال افریقا (مهد ابن خلدون و ابن بطوطه و دانشگاه قَرَویین) هیچ‌گاه با قبیله‌های آدمخوار مواجه نشدند چنان‌که استعمارگری پنهان روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران عصر قجری هم با این تصویر نسبتی ندارد. اساسا استعمارگری غربی روی یک شالوده‌ی الهیاتی بنا شده بود: اینکه امت مسیحی حق دارد بقیه امت‌ها را مسیحی کند. خود غربیان در طلیعه‌ی جنبش‌های استعماری بر سر این قضیه وارد مناقشات کلامی و فلسفی شدند. ما در اینجا و اینجا به گوشه‌ای از این بحث های قُدَمایی علمای غربی بر سر این مسأله اشاره کردیم (مناقشه‌ی وایادولید در قرن شانزدهم).

بماند که فارغ از یکدست نبودن ماهیت مستعمرات، خود استعمار هم چهره‌های گوناگون داشت و فی‌المثل باید بین استعمار صرفا غارتگر اسپانیایی در امریکای لاتین با استعمار انگلیسی در امریکای شمالی تفاوت نهاد (برخی از جزییات این موارد را عجم اوغلو و رابینسون متذکر شده‌اند). ضمن اینکه نباید فراموش کرد تاراج منابع انسانی و طبیعی مستعمرات نقش مهمی در ثروتمند کردن استعمارگران بازی کرده است (مانند ترانزیت میلیون‌ها برده و نیروی کار رایگان از افریقا به اروپا).

و اما درباره‌ی چپ و استعمار: نیروهای چپ گاه خود بخشی از استعمار بودند و اینجا هم تصویر ذاتگرایانه‌ی جناب تدینی محترم مخدوش است. نمونه‌اش پدران بنیانگذار اسراییل است. اسراییل را نیروها و چریک‌های چپگرا بنیاد گذاشتند و اساسا حامی اول و اهم آن ها در آن برهه‌ی حساس، دولت استالین ـ و نه امریکا ـ بود؛ چراکه حکومت شوروی جنبش صهیونیسم را نیرویی علیه رقیبش بریتانیا در خاورمیانه می‌دید؛ نیرویی که البته خود ویژگی استعماری داشت و مورخان صهیونیستی مانند بنی‌موریس هم به ویژگی‌های استعماری تأسیس دولت یهودی (Jewish state) اشاره کرده‌اند؛ حتی کسی چون وایزمن (اولین رییس جمهور اسراییل) در نطق مورخ 8جولای 1947 در سازمان ملل ـ به نمایندگی از آژانس یهود ـ اقدامات همین صهیونیست‌های غالبا چپگرا را از اقدامات دولت‌های استعماری قیاس می‌گیرد.

همچنین جناب تدینی بهتر از من می‌داند که بخشی از فعالان چپ در انترناسیونال و نیز در دولت‌های فرانسه و بریتانیا از پدیده‌ی استعمار در خاورمیانه و شمال آفریقا دفاع می‌کردند. چنان‌که استعمارگری نسبت وثیقی هم با فاشیسم آلمانی دارد. القصه تقلیل مسأله‌ی استعمارگری به منازعه‌ی چپ و راست کاملا مخدوش و نادرست است و تاریخ استعمار هم هیچگاه ممدوح و مقبول همه‌ی لیبرال‌ها نبوده و اصلا تاریخ یکدستی هم نداشته است.

216216

کد مطلب 2277644

  • «اقناع عقلایی» برای امور اخلاقی

    «اقناع عقلایی» برای امور اخلاقی

  •  نقد عدنان فلاحی به مهدی تدینی؛ از میزس و پوپر تا افسانه‌زدایی از تاریخ غارت/ اعتراف متفکران لیبرال به جنایت استعمار

    نقد عدنان فلاحی به مهدی تدینی؛ از میزس و پوپر تا افسانه‌زدایی از تاریخ غارت/ اعتراف متفکران لیبرال به جنایت استعمار

  • از سوگ مجابی تا کالبدشکافی ریاکاری ساختاری/ «بیکارگی باشکوه» واقعیت اقتصاد سیاسی/ شجاعت زشتی واقعیت در برابر زیبایی پوچی

    از سوگ مجابی تا کالبدشکافی ریاکاری ساختاری/ «بیکارگی باشکوه» واقعیت اقتصاد سیاسی/ شجاعت زشتی واقعیت در برابر زیبایی پوچی

  • چگونه «ظرفیت گفت‌وگو» جامعه را در میانه جنگ حفظ کنیم؟ / نجات «سیاست» از آتش بحران / چرا علوم اجتماعی نباید میدان گفت‌وگو را به منطق جنگ واگذار کند؟

    چگونه «ظرفیت گفت‌وگو» جامعه را در میانه جنگ حفظ کنیم؟ / نجات «سیاست» از آتش بحران / چرا علوم اجتماعی نباید میدان گفت‌وگو را به منطق جنگ واگذار کند؟

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha